محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4278

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « اينان مانند آنها نيستند . اينان ستمگر منند و شما و خودشان . ما شما را به كتاب خدا و سنت پيمبر وى مىخوانيم ، صلى الله عليه و سلم كه سنتها زنده شود و بدعتها خاموشى گيرد . اگر شما دعوت ما را بپذيريد نيكروز شويد و اگر نپذيريد ضامن كار شما نيستم » گويد : پس از او جدا شدند و بيعت وى را شكستند و گفتند : « امام ديگرى است » و چنان مىپنداشتند كه ابو جعفر محمد بن على برادر زيد بن على امامت داشت كه در آن وقت در گذشته بود و جعفر ، پسرش بود ، مىگفتند : « اكنون جعفر از پى پدرش امام ماست و ما پيروى زيد بن على نمىكنيم كه امام نيست . » گويد : زيد آنها را رافضه ناميد - يعنى رهاكنندگان - ولى اكنون پندارند كسى كه آنها را رافضه ناميد مغيره بود و اين به وقتى بود كه از وى جدايى گرفتند . گويد : و چنان بود كه پيش از قيام زيد گروهى از آنها به نزد جعفر بن محمد رفتند و به دو گفتند : « زيد بن على ميان ماست و بيعت مىكند آيا روا مىدارى كه با وى بيعت كنيم ؟ » گفت : « آرى با وى بيعت كنيد كه ، به خدا ، از همهء ما برتر است ، سرور و بهترين ماست . » گويد : پس برفتند و آنچه را به آنها دستور داده بود مكتوم داشتند . گويد : وقتى مقدمات قيام زيد بن على فراهم آمد شب چهارشنبه اول صفر سال صد و بيست و دوم را با ياران خويش وعده نهاد ، يوسف بن عمر خبر يافت كه زيد مصمم است قيام كند و كس پيش حكم بن صلت فرستاد و به دو دستور داد كه مردم كوفه را در مسجد اعظم فراهم آرد و در آنجا محصورشان بدارد . گويد : حكم كس به طلب سردستگان و نگهبانان و سران و جنگاوران فرستاد و در مسجد فراهمشان آورد ، آنگاه منادى وى ندا داد كه امير مىگويد : « هر كه را در